یکشنبه 22 مهر ماه سال 1386
بسمه تعالی
یک جهانی از حضور
ای نگاهت یک جهانی از حضور
ای همه نورٌ علی نورٍ ونور
تیغ خود برکش جهان را درشکن
صد هبل را از بلندادر فکن
تیغ خود بنما به اسکندر وشان
رعت شو تندر بزن بر آسمان
برق شو بر خیمه دشمن بزن
آتشی بر کاخ اهریمن بزن
چشم هر بیننده ای در دست توست
هر کسی را مست دیدم مست توست
ای فدای دستهای رحمتت
همتی کن ای فدای همتت
همتی کن در جهان زور و زر
شیعه د رموج بلاهست و خطر
شیعه را مانند کفتر می کشند
اهرمن ها نا برابر می کشند
شیعه در خونابه درد و بلاست
شیعه میراث قیام کربلا ست
شیعه خون میبارد از رخساره اش
از گلویش از گلوی پاره اش
ما علی اصغر فراوان داده ایم
ازحسینیم وحسینی زاده ایم
ای فدای صبر تو مولای حق
ای تمام چهره فردای حق
فبر ما طی شد علم برپا نما
هر که نه همراه تو رسوا نما
قطعه قطعه پیکرش را ریز کن
هر چه دریا از جسد لبریز کن
آنقدر خون شیاطین را بریز
تا نباشد فرصت خیز و گریز
بس که آنها خون شیعه می خورند
رگ به رگ گردن به گردن میبرند
قرن ها با ظلم شان سر کرده ایم
مهر و سجاده زخون تر کرده ایم
جان امت مرتضی را کشته اند
بلبل باغ وفا را کشته اند
انبیا و اولیا را کشته اند
شیر دشت کربلا را کشته اند
از علی مرتضی تا عسکری
تا زمان تو که ما را سروری
خون دلها خوده شیعه تا کنون
ای تمام آروزی کاف و نون
اندکی تعجیل کن ما خسته ایم
دل به فردای ظهورت بسته ایم
دل به عشقت بسته ایم با های و ها
تابگیری انتقام کربلا
هر کجا را بوی ریحان آوری
سر زمین مرده را جان آوری
ای بهار دشت زیبای خدا
تا به کی گوئیم بیا مهدی بیا
عشق راستین آقاسی
یک جهانی از حضور
ای نگاهت یک جهانی از حضور
ای همه نورٌ علی نورٍ ونور
تیغ خود برکش جهان را درشکن
صد هبل را از بلندادر فکن
تیغ خود بنما به اسکندر وشان
رعت شو تندر بزن بر آسمان
برق شو بر خیمه دشمن بزن
آتشی بر کاخ اهریمن بزن
چشم هر بیننده ای در دست توست
هر کسی را مست دیدم مست توست
ای فدای دستهای رحمتت
همتی کن ای فدای همتت
همتی کن در جهان زور و زر
شیعه د رموج بلاهست و خطر
شیعه را مانند کفتر می کشند
اهرمن ها نا برابر می کشند
شیعه در خونابه درد و بلاست
شیعه میراث قیام کربلا ست
شیعه خون میبارد از رخساره اش
از گلویش از گلوی پاره اش
ما علی اصغر فراوان داده ایم
ازحسینیم وحسینی زاده ایم
ای فدای صبر تو مولای حق
ای تمام چهره فردای حق
فبر ما طی شد علم برپا نما
هر که نه همراه تو رسوا نما
قطعه قطعه پیکرش را ریز کن
هر چه دریا از جسد لبریز کن
آنقدر خون شیاطین را بریز
تا نباشد فرصت خیز و گریز
بس که آنها خون شیعه می خورند
رگ به رگ گردن به گردن میبرند
قرن ها با ظلم شان سر کرده ایم
مهر و سجاده زخون تر کرده ایم
جان امت مرتضی را کشته اند
بلبل باغ وفا را کشته اند
انبیا و اولیا را کشته اند
شیر دشت کربلا را کشته اند
از علی مرتضی تا عسکری
تا زمان تو که ما را سروری
خون دلها خوده شیعه تا کنون
ای تمام آروزی کاف و نون
اندکی تعجیل کن ما خسته ایم
دل به فردای ظهورت بسته ایم
دل به عشقت بسته ایم با های و ها
تابگیری انتقام کربلا
هر کجا را بوی ریحان آوری
سر زمین مرده را جان آوری
ای بهار دشت زیبای خدا
تا به کی گوئیم بیا مهدی بیا
عشق راستین آقاسی
